هر کسی آمد , مرا در خویش پیدا کرد و رفت
با کلید خستگی , درهای حسرت را گشود , تکه های قلب خود را نذر فردا
کرد و رفت
فکرهای پخته اش را پشت افکارم نوشت , نسخه های بی کسی را باز امضاء
کرد و رفت
در نگاهی که مرورش یاد آبی پاک بود
کینه های کهنه اش را غرق دریا کرد و رفت
دستهایش را پر از باران احساسم نمود
آسمان را در نگاه خاک معنا کرد و رفت
همچو گیتاری زخمی آخرین سازهای خود را می نوازم
می نوازم از دل خسته ی مردم از دل خوشه زار گندم
می نوازم از سکوت برکه ها می نوازم از سکوت بیشه ها
می نوازم از تنهایی قلب های شکسته
قلب هایی که در دامن غم نشسته
می نوازم تا آخرین نفس , تا پرنده رها شه از قفس
می نوازم از غروب عاشقان می نوازم از شکست دل باختگان
می نوازم تا عاقبت پاره گردد آخرین تار گیتار
می نوازم تا همان جایی که عاشق خار شد به پای یار







